|
میثاق واحد سمعی و بصری مسجد امام حسن عسکری (ع) -پایتخت مقاومت ایران دزفول
| ||
|
نگاه هارون به ربيع گفت: «اين موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را براي كسي نقل كني.»
ربيع ميگويد: تا هارون زنده بود، از ترس او، اين ماجرا را به كسي نگفتم.(3) 3ـ در مورد ديگر، هارون به وسيله يحيي بن خالد براي امام كاظم(عليه السلام) كه در زندان بود، پيام داد كه هرگاه به طور كوتاه عذرخواهي كني كه از ذمّه سوگندم بيرون آيم، تو را آزاد خواهم كرد، زيرا قبلاً سوگند ياد نمودهام تا اقرار نكني كه با من بدرفتاري نمودهاي، تو را آزاد نسازم. امام كاظم(عليه السلام) با كمال بياعتنايي به پيام هارون، به يحيي فرمود: «مرگ من نزديك است و بيش از يك هفته در دنيا باقي نخواهم بود.»(4) 4ـ هارون خواست از راه تطميع، امام كاظم(عليه السلام) را بفريبد، خود را به زندان فضل بن ربيع رسانيد و امام با وساطت «فضل بن ربيع» نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شاياني نمود، آنگاه پرسيد: «چرا به ديدار ما نميآيي؟» امام
در زندان آنچنان صبور و مقاوم بود كه گويي حادثهاي در زندگياش رخ نداده،
بلكه مكرّر به درگاه خدا سپاسگزاري ميكرد و در دعا چنين ميگفت:
«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ اَنّي كُنْتُ أَسْئَلُكَ أَنْ تَفَرَّغَنِي
لِعِبادَتِكَ، أَللّهُمَّ وَ قَدْ فَعَلْتَ فَلَكَ الْحَمْدُ؛ خدايا تو بر
حال من آگاهي كه از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهي تا با
فراغت بيشتر تو را عبادت كنم، تقاضايم را برآوردي، تو را شكر و سپاس
ميگويم.» امام كاظم(عليه السلام) در پاسخ فرمود: «وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگي تو به دنيا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم.» هارون مقداري درهم و دينار و خلعت، به آن حضرت اهدا كرد، امام كاظم(عليه السلام) آن را پذيرفت، و هنگام پذيرفتن چنين فرمود: «سوگند به خدا اگر هزينه مسأله ازدواج مجردهاي خاندان ابوطالب و در نتيجه قطع نسل آنها نبود، هرگز اين پولها را نميپذيرفتم.» امام پس از اين سخن، روي خود را به عنوان اعتراض از هارون برگردانيد، و حمد و سپاس الهي را به جاي آورد.(5) 5ـ هارون در ملاقاتي به امام كاظم(عليه السلام) عرض كرد: «فدك را (كه حق شما است) بگير تا آن را در اختيار شما بگذارم.» امام امتناع ورزيد تا اين كه پس از اصرار بسيارِ هارون، امام فرمود: «آن را با حدودي كه دارد ميگيرم.» هارون گفت: حدود آن چقدر است؟ امام كاظم(عليه السلام) فرمود: «اگر حدود آن را مشخّص كنم، آن را در اختيار من نميگذاري.» هارون گفت: به حق جدّت سوگند، آن را در اختيار شما ميگذارم. امام فرمود: «حدّ اول آن، عَدَن است، حدّ دوم آن سمرقند است، حدّ سوم آن آفريقا است، و حدّ چهارم آن سيف البحر نزديك جزاير ارمنستان است.» امام هنگامي كه اين حدود را نام ميبرد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغيير ميكرد، به طوري كه سياه شد و فرياد زد: «ديگر براي ما چيزي نماند بنابراين بر مسند من بنشين.» [يعني تو خواهان حكومت هستي، و با اين بيان ميگويي زمام امور رهبري بايد در دست من باشد.] امام كاظم(عليه السلام) فرمود: «من كه گفتم اگر حدود فدك را مشخص كنم آن را در اختيارم نميگذاري.» در اين هنگام هارون تصميم گرفت تا آن حضرت را به شهادت برساند.(6) 6ـ هنگامي كه امام كاظم(عليه السلام) در زندان بود، هارون به دليل مقاصد شومي كه داشت، كنيز زيبارويي را به عنوان خدمتگزاري به امام، به زندان فرستاد، آن كنيز را به زندان آوردند، و مراحم و الطاف هارون را به عرض امام رساندند [هارون ميخواست از اين طريق، امام را از خود خشنود سازد] امام آن كنيز را نپذيرفت و به عامري (شخصي كه واسطه رساندن كنيز شده بود)، فرمود: به هارون بگو «بَل أَنْتُمْ بِهَديَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ؛ بلكه اين شماييد كه به هدايايتان شاد هستيد.»(7) عامري بازگشت و ماجرا را به هارون گفت، هارون خشمگين شد و به عامري گفت: «به موسي بن جعفر(عليهماالسلام) بگو نه ما با رضايت تو، تو را زنداني كردهايم و نه با رضايت تو خدمتگزار به نزد تو فرستادهايم.» سپس كنيز را در آنجا رها كن و بيا. آنگاه خادم خود را مأمور كرد تا محرمانه وضع امام و كنيز را به او گزارش دهد. خادم پس از مدتي به هارون گزارش داد كه آن كنيز آنچنان تحت تأثير چهره ملكوتي امام قرار گرفته كه به سجده افتاده و سر از سجده برنميدارد، و مكرّر خدا را تسبيح و تقديس ميكند و ميگويد «قُدُّوسٌ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ.» هارون گفت سوگند به خدا موسي بن جعفر(عليهماالسلام) او را جادو نموده، او را نزد من بياور، عامري كنيز را نزد هارون آورد، در حالي كه كنيز از خوف خدا به شدت ميلرزيد هارون گفت: اين چه حالي است كه پيدا كردهاي؟ كنيز گفت: «امام را ديدم شب و روز غرق در عبادت و تسبيح است به آن حضرت گفتم براي خدمتگزاري شما آمدهام، چه كاري داري تا انجام دهم؟ فرمود: نيازي به تو ندارم، اينها چه خيال ميكنند ناگاه به سويي متوجه شد، من نيز به آن سو متوجه شدم، باغي پرصفا با حوريان و غلمان ديدم، بياختيار به سجده افتادم، تا اين غلام مرا به اينجا آورد. هارون خشمگين شد و دستور داد آن زن را تحت نظر بگيرند تا وقايع زندان را به كسي خبر ندهد، او هم چنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنيا رفت.(8)
پينوشتها: 1- محدّث كليني، اصول كافي، ج1، ص528 ، حديث لَوْح. 2- شيخ مفيد، ارشاد مفيد (ترجمه شده) ج2، ص232. 3- محدّث قمي، انوار البهيّه، ص303 و 304. 4- همان. 5- شيخ صدوق، عيون اخبار الرّضا، ج1، ص76/ علاّمه مجلسي، بحار، ج48، ص217. 6- محقّق سروي، مناقب آل ابيطالب، ج4، ص321. 7- نمل، آيه 36، اين سخن در قرآن از زبان حضرت سليمان(عليه السلام) نقل شده كه به هديه آورندگان بلقيس (ملكه كافر سبأ) فرمود. 8- محقق سروي، مناقب آل ابيطالب، ج4، ص298. تاليف: حجةالاسلام والمسلمين محمد محمّدي اشتهاردي (با تصرف)
[ شنبه 10 دی1390 ] [ 10:56 ] [ میثاق ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||